خرید بک لینک
من واقعا نمیفهمم تو دانشکده ما چه خبره ! همونطور که نمیفهمم توی قلبم و مغزم چه خبره :) !!! الان ما ترم پنجمیم و چند نفرمون مجدداٌ کنکور دادیم . من که خوب هیچی نخوندم و قبول هم نشدم ولی چند نفری دارن میرن شهر خودشون یا دانشگاهی که نزدیک تر باشه به شهر خودشون ... الان مشکل اینه که انقدر حس نارضایتی توی وجود ما زیاده که حاضر شدیم دوباره کنکور بدیم و مصاعب وارد شدن به یه فضای تازه رو به جون بخریم تا ا

برچسب: میگذارید, نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 4:17

دارم فکر میکنم به این که یه سری بچه هم وجود دارن که با داشتن پدر و مادر باز هم یتیمن چون پدر و مادرشون صرف این که یه موجود کوچیک رو بتونن بغل بگیرن و به بقیه نشون بدن یا این که حوصلهشون سر رفته و دنبال یه چیز بامزه هستن اون ها رو متولد میکنن تمام توجه ای که این مدل بچه ها دریافت میکنن تا موقعیه که کوچیکن و بامزه ... اما موقعی که شروع به رشد میکنن و سعی میکنن بفهمن دور و ورشون چه خبره هیچ کمکی ندا

برچسب: بامزه, نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 11:36

_دچار یعنی

_عاشق

_و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک ،دچار ابی دریای بیکرن باشد

برچسب: سهراب, نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 12:58

- : احساس ناراحتی میکنی ؟

+ : بله ...

- : احساس میکنی بی ارزشی ؟

+ : بله

- : به مرگ فکر میکنی ؟

+ : بله

- : تا حالا فکر کردی که خودتو بکشی ؟

+ : بله

-تا حالا فکر کردی به چه روشی انجامش بدی؟

+ : بله

- : خب ؟

+ : میشه نگم ؟ ( حالا یه بار جواب بدم دوبار جواب بدم انتظار داره کل زندگیمو واسش بریزم رو دایره :ا )

* : اینم حاصل بی کاری و خیالات خام :ا

برچسب: نویسنده: پرهام کریمیان تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 12:58

صفحه بندی